|
سه شنبه 14 خرداد 1392برچسب:, :: 2:33 :: نويسنده : sia
نمیدونم تا حالا برات پیش اومده یا نه! باچندتا از دوستات رفتی بیرون... وقتی که دورهم نشستین و پاسور بازی میکنین یا هر تفریح دیگه... همشون همینطور که بازی میکنن ، گوشی موبایلشونم تو دستشونه... یکی اس ام اس میده... یکی با یه اس میخنده... یکی با یه اس به هم میریزه... یکی میره یه گوشه با تلفن صحبت کنه... برات مهم نیست با کیه ، مهم اینه یه مخاطب داره... و تو... و تو فقط نگاه میکنی و بغض... فقط بغض و حسرت... حسرت که توام یه روز... دوست نداری با هیچکس باشی... بودن هیچکس باهات اونی که میخوای نمیشه... هیچ لذتی از باهم بودن نمیبری... داشتن هیچکس دیگه راضیت نمیکنه... اینجاست که جای خالیش آتیشت میزنه... اینجاست که میفهمی نبودش باهات چیکار کرده... اینجاست که گوشیتو میذاری درگوشت و میری اونطرف تر و مثل همون روزا تو خیالت عاشقانه باهاش حرف میزنی... از دوستات که فاصله میگیری بغضتو میشکنی و یه دل سیر گریه میکنی... همه فکر میکنن توام کسی رو داری اما... اما تو فقط خودت میدونی که چقدر تنهایی... نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |