|
چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:, :: 22:44 :: نويسنده : sia
خدایا تنها تو میدانی که در دل کوچک آسمانت چه میگذرد... تنها تو هر شب به درددلهای ناتمامم گوش سپرده ای... تنها تو در دل تاریک شب ستاره های اشکم را دیده ای که سوسو میزنند... خدایا تنها تو میدانی چقدر دلم برایت تنگ شده است.... برای آغوش پرمهرش که همیشه هست و هیچوقت نیست... خدایا تنها تو میدانی که چقدر دوستش دارم..، چقدر برایش دلتنگم... دعایم را برایش اجابت کن... خدایا او خوشبخت و شاد باشد،من دیگر از تو هیچ نمیخواهم... هیچ نمیخواهم جز اینکه برای همیشه در آغوش تو آرام بگیرم و خوشبختی اورا نظاره کنم... خدایا!تو مهربانترینی،هرگز تنهایش نگذار... هرگز دستانش را رها نکن... من دوستش دارم،بیشتر از تمام دنیا،بیشتر از هرچیز و همه کس... تو این را از هرکسی بهتر میدانی... آه! چقدرخسته ام... از کشیدن این بار سنگین بر شانه های ناتوانم خسته ام... احساس میکنم دیگر نمیتوانم،پاهایم دیگر رمق ندارند... از نگاههای دیگران،از حرفهای پر از کنایه... از این همه دوری و تنهایی خسته ام... دلم برایش تنگ شده است... دلم برایش تنگ شده است... دلم برایش تنگ شده است... خداااااایااااااااا... دلم برایش تنگ شده است... نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |