|
چهار شنبه 10 آبان 1391برچسب:, :: 14:44 :: نويسنده : sia
گاهی چقدر آرزوی یک دست دارم که وقتی تنها و غمگین گوشه ای ایستادم از پشت بیایدو دور کمرم حلقه شود.... گاهی چقدر محتاجِ یک نگــاهم ، با دو چشم که چشم از چشمهام بر ندارد حتی لحظه ای ... گاهی چقدر آرزوی یک آغوش دارم که بیاید....باشد و بماند .....و ترس از نبودنش ، ترس از رفتنش ، ترس از دست دادنش، لحظه های خوب بودنش را خراب نکند.... آه... این گــاه ها چقدر زیاد می شود گاهی ... نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |